مرتضى راوندى
211
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
راه ماليات و استثمار طبقات محروم و چپاول و غارتگرى ديگران به دست نمىآيد . يعقوب پس از شكستى كه در گرگان نصيب او شد ، به كارهايى دست زد كه با روش عاقلانه و استقلال طلبانهء او ناسازگارى داشت ؛ از جمله « چارميخ كشيدن عبد الله بن محمد و گرفتن ماليات دو سالهء عقبافتاده از مردم رويان و بيدادگرى به خلق آن حدود را مىتوان نام برد . » « 63 » شايد با توجه به اين سوابق است كه پژوهندگان شوروى در حق او چنين داورى مىكنند : « بسيار قدرتخواه بود و وقتى كه به صورت فئودال درآمد در بهرهكشى از روستاييان فوق العاده حريص بود . » « 64 » حكومت عمرو پس از آنكه يعقوب در حال بيمارى در جندىشاپور درگذشت ، عمرو - بن ليث ، كه مورد علاقهء يعقوب و از طرف او به جانشينى برگزيده شده بود ، به زمامدارى رسيد . عمرو كه ناظر شكست برادر بود به حكم فراست دريافت كه اگر از آغاز حكومت با خليفه از در دشمنى درآيد ، با مشكلات فراوان روبرو خواهد شد ، بخصوص كه برادر كوچكترش ، على نيز داعيهء فرمانروايى داشت ؛ پس نامهاى به معتمد خليفه نوشت و ظاهرا با او سازش كرد . خليفه سخت شادمان شد و فرمان حكومت خراسان و سيستان و اصفهان و فارس و كرمان و شحنگى بغداد را براى او صادر كرد ، عمرو نيز متقابلا متعهد شد كه هر سال بيست هزار درهم به عنوان خراج به دار الخلافهء بغداد بفرستد و نام خليفه را در خطبهها بخواند . عمرو در دوران حكومت خود ، با مدعيان و ياغيان بسيار دست و پنجه نرم كرد و همواره از دسايس و تحريكات خليفه رنج مىبرد . بزرگترين مدعيان عمرو ، احمد بن عبد اللّه خجستانى و رافع بن هرثمه بودند كه هردو مردانى ماجراجو ، ستمكار و غارتگر به شمار مىآمدند و از هر فرصتى براى تضعيف حكومت عمرو استفاده مىكردند . عمرو مانند برادر خود به حكومت خلفاى عباسى كمترين عقيدهاى نداشت و سازش موقت او با دستگاه خلافت صرفا به حكم مصالح سياسى بود . خليفه نيز به اين نكته پى برده بود ؛ چه مىديد حكمرانان صفارى بر خلاف طاهريان ماليات و هديه براى او نمىفرستند و تمام خراج منطقهء فرمانروايى خود را ، كه بيش از چهل ميليون درهم بود ، خود به مصرف مىرسانند . سياست داخلى عمرو ليث در تاريخ سيستان از عمرو به نيكى ياد شده و در حق او چنين آمده است : « اما عمرو چون او ( يعنى يعقوب ) برفت ، جهد كرد تا بيشترى از آيين و سيرت وى نگاه داشت و هزار رباط و پانصد مسجد آدينه و مناره كرد ، دون پلها و ميلهاء بيابان ، و كار خير بسيار رفت بر دست وى ، و قصد بيش داشت كه بدان نرسيد و همت عالى داشت . . . و عمرو هيچ ضعيف را نيازردى و گفت په ( يعنى پيه ) اندر شكم بنجشك ( گنجشك ) نباشد اندر شكم گاو گرد آيد . . . » « 65 » عمرو فقط در مسكوكات نخست نام خليفه و سپس نام خود را ضرب مىكرد و در
--> ( 63 ) . يعقوب ليث ، ص 212 . ( 64 ) . تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدهء هجدهم ، پيشين ، ص 226 . ( 65 ) . تاريخ سيستان ، پيشين ، ص 268 .